جواد محدثى

107

فرهنگ عاشورا ( فارسي )

همواره مرقد آن شهيد را تكريم و بر گرد آن تجمّع كند . توصيه‌هاى اكيد ائمّه نيز نسبت به زيارت قبر امام حسين « ع » اين شور و الهام را مىافزود . همين سبب شد كه حكّام ستمگر همواره احساس خطر كنند و اين كانون را از هم بپاشند . از دوران بنى اميّه كه زيارت آن حضرت ، ممنوع و تحت كنترل بود ، تا زمان هارون الرّشيد كه حتّى درخت سدرى را كه سايه‌بان زائران بود قطع كردند « 1 » ، تا زمان متوكّل عباسى كه اوج آن سختگيريها و ممانعتها بود ، تا زمان استيلاى وهابيّون و غارت كربلا و تخريب حرم حسينى ، همه و همه گوياى وحشت دشمنان حق و اهل بيت ، از جلوه‌گرى اين خورشيدهاى تابان بود . متوكّل عباسى ، پاسگاهى در نزديكى كربلا زده و به افراد خويش فرمان اكيد داده بود كه : هر كس را ديديد قصد زيارت حسين را دارد ، بكشيد . « 2 » به امر متوكّل ، هفده بار قبر حسين « ع » را خراب كردند . « 3 » در يكى از اين نوبتها ، « ديزج يهودى » را مأمور تغيير و تبديل و تخريب قبر مطهّر كرد . او نيز با غلامان خويش سراغ قبر رفت و حتّى قبر را شكافت و به حصيرى كه پيكر امام در آن بود برخورد كرد كه از آن بوى مشك مىآمد . دوباره خاك روى آن ريختند و آب بستند و آن زمين را مىخواستند با گاو ، شخم بزنند كه گاوها پيشروى نمىكردند . « 4 » هارون الرشيد نيز يك بار به والى كوفه فرمان داد تا قبر حسين بن على « ع » را خراب كند . اطراف آن را عمارتها ساخته و زمينهايش را زير كشت و زراعت بردند . « 5 » به متوكّل خبر دادند كه مردم در سرزمين « نينوا » براى زيارت قبر حسين « ع » جمع مىشوند و از اين رهگذر ، جمعيّت انبوهى پديد مىآيد و كانون خطرى تشكيل مىشود . متوكّل به يكى از فرماندهان ارتش خود در معيّت تعدادى از لشكريان مأموريّت داد تا مرقد مطهّر را بشكافند و مردم را متفرّق ساخته ، از تجمّع بر سر قبر آن حضرت و زيارت قبر او جلوگيرى كنند . او هم طبق دستور ، مردم را از پيرامون قبر پراكنده ساخت . اين حادثه در سال 237 هجرى بود . ولى مردم در موسم زيارت ، بازهم تجمّع كرده ، عليه او شورش كردند و بىباكانه به مأموران خليفه گفتند : اگر تا آخرين نفر هم كشته شويم ، دست بر

--> ( 1 ) - تاريخ الشيعة ، مظفرى . ص 89 ، بحار الأنوار ، ج 45 ، ص 398 . ( 2 ) - بحار الأنوار ، ج 45 ، ص 404 . ( 3 ) - همان ، ص 410 ، تتمة المنتهى ، ص 241 . ( 4 ) - بحار الأنوار ، ج 45 ، ص 394 . ( 5 ) - تتمة المنتهى ، ص 240 .